رهگذر
یکشنبه 13 شهریورماه سال 1390 ساعت 04:06 ب.ظ
عابر پیاده میاد جلوش میگه : مثل بز سرش زیر انداخته میاد وسط خیابون خیلی هم توی ماشینش ور میزنه وای به روزی که یکی لنگه خودشم تو ماشین بشینه سرگیجک دمت میندازه گرمت هم باشه اینجور تاکسی ای هم تو تورت بخوره حالت تهوع میگیری
من عاشق اوناییم که تو اون گرمای تابستون شوفری میکنن واس یه لقمه نون حلال (البته عاشق خودشون نه، عاشق غیرت به کار و تلاششونم) یه خط آخر خیلی یه جوری بود من منتظر پایان خوبی بودم مثلا دو نفر باهم ازدواج کنن یا پایان رمانتیکی داشته باشه لطفا و خواهشمند است واس قسمت آخر اقدامات لازم را مبذول فرمایید
درخواست شما به بالا منتقل می شود. منتظر پاسخ مدیرکل امور داخلی وبلاگ باشید.
عابر پیاده میاد جلوش میگه : مثل بز سرش زیر انداخته میاد وسط خیابون
خیلی هم توی ماشینش ور میزنه وای به روزی که یکی لنگه خودشم تو ماشین بشینه سرگیجک دمت میندازه
گرمت هم باشه اینجور تاکسی ای هم تو تورت بخوره حالت تهوع میگیری
بگذریم، تو کی هستی
من عاشق اوناییم که تو اون گرمای تابستون شوفری میکنن واس یه لقمه نون حلال (البته عاشق خودشون نه، عاشق غیرت به کار و تلاششونم)
یه خط آخر خیلی یه جوری بود
من منتظر پایان خوبی بودم
مثلا دو نفر باهم ازدواج کنن یا پایان رمانتیکی داشته باشه
لطفا و خواهشمند است واس قسمت آخر اقدامات لازم را مبذول فرمایید
درخواست شما به بالا منتقل می شود. منتظر پاسخ مدیرکل امور داخلی وبلاگ باشید.
ولی من هرچی باشه ماشینش چه مدل بالا چه پایین میگم حالا خوبه سیلو نداری:دی
حرص نخور حالا
راستی لینکت کردم
دوس داشتی توام بکن
چشم